تهران ر بیاور اینجا نازنین با کتابی که نویسنده اش تو ر دوست دارد چون نان و نمک

.
دلم برای شهر و ازدحامش تنگ شده است
برای غربتِ آدم ها
و کوه هاءِ تراشیدهِ پست، حوض هاءِ میزبانِ مرطوب، باغ هاءِ محصور
درخت ها سر بر آورده میانِ چمن هاءِ کوتاهِ سبز، کمی خاکستری
و نیم کت هاءِ بتنی و موزه ای آن حوالی در امتدادِ کارگری که نمی تواند برسد دوباره به انقلاب و کتاب هاءی که دیگر ممنوع نیست که خواندنِ کتاب دیگر موضوع نیست
دلم تنگ شده است برای راه رفتن میانِ دو دیوار و پنجره هاءی که نمی دانم پشتِ آن پرده هاءِ زمخت و شیشه هاءِ مشجر چه کسانی ر زندانی کرده اند؟
مثلا در طبقه ۴ واحد ۱۰
و دلدادگی قصه ای کوتاه قدِ خوردنِ یک استکان چای در کافه ای که هنوز دارد آخرین نوار ر می خواند با جوراب هاءی کوتاه و باز خاکستری
عناصرِ ناواضح تکرر در خطی که مهربانی در آن ممتد نیست
و چراغ ها که می دوند در غریبانگیِ دو چشم که هنوز دارند بوءِ باروت و سرب ر می جورند در تقاطعی که یک بار اتفاقی گذشتم از آن با کتابی که نویسنده اش تو ر دوست داشت بی وقفه چون نان و نمک
۲۰۲۱۰۱۲۹۲۲۰۵
تهران ر بیاور اینجا نازنین
ابراهیم پورباقر
کلاغ علیل