با چشمانی که دیگر آبی نیست

.
به زودی خودم ر حل می کنم در وانی پُر از اسیدِ غلیظِ کُلر
با چشمانی که دیگر آبی نیست
بی کلاهی حصیری بر سر و گوشی بر کف