Ebrahim Pourbagher ; The impotent raven who dreamed to be the unique bird of the city
دردِ مزمنیست شیدائی و دارد دوباره عود می کند، با نفس هائی گرم و قلبی که این روز ها تند تر از همیشه می طپد، بهار فصل خوبی برای گربه ها نیست، با دست هائی که می توانند بگویند دوستم داری، آرام روی شانه ها، زیرِ گوشم، حوالیِ لب هام
دردِ مزمنیست شیدائی و دارد دوباره عود می کند، با نفس هائی گرم و قلبی که این روز ها تند تر از همیشه می طپد، بهار فصل خوبی برای گربه ها نیست، با دست هائی که می توانند بگویند دوستم داری، آرام روی شانه ها، زیرِ گوشم، حوالیِ لب هام