متروءِ من، همان که سوارِ قطارش می شوم، ساعت ندارد، متروئی که در بی ساعتیءَش هیچ مقصدی نهفته نیست – در را ببند آنقدر زندگی کن تا بمیری – ابراهیم پورباقر
متروءِ من، همان که سوارِ قطارش می شوم، ساعت ندارد، متروئی که در بی ساعتیءَش هیچ مقصدی نهفته نیست – در را ببند آنقدر زندگی کن تا بمیری – ابراهیم پورباقر

متروءِ من، همان که سوارِ قطارش می شوم، ساعت ندارد، متروئی که در بی ساعتیءَش هیچ مقصدی نهفته نیست – در را ببند آنقدر زندگی کن تا بمیری – ابراهیم پورباقر