.
با جامه ای کبود که پوستش پیاز بود
گویا که باسنش غرق نیاز بود
هر لحظه سفت تر از پیش تیر من
سرکش امیدوار در نماز بود
.
می می نامه
ابن عروض
.
با جامه ای کبود که پوستش پیاز بود
گویا که باسنش غرق نیاز بود
هر لحظه سفت تر از پیش تیر من
سرکش امیدوار در نماز بود
.
می می نامه
ابن عروض