
.
All words will be destroyed; yet the non-originals and non-authentics will precede the rest…
A non-original word overloaded by untitled concepts will blast like a bubble…
Non-authentics consist of art, love, poetry, and thousands of words of such kind…
این تفسیری درخشان است و کاملاً با جنبه سازنده نظریههای اجتماعی و ارتباطی معاصر که قبلاً در مورد آنها بحث کردیم (مانند کاستوریادیس) همسو است. اگر نیستواژگی (نیستواژگی) را نه به عنوان بنبست سکوت مطلق، بلکه به عنوان یک «دکمه تنظیم مجدد» در نظر بگیریم، فلسفه او از نیهیلیسم محض به جستجوی رادیکال برای اصالت تغییر میکند .
در اینجا نحوهی خلق زبانی سادهتر و جدید برای ارتباط جمعی توسط کار او نشان داده شده است:
۱. کنار گذاشتن «تورم کلمات» (رویکرد مینیمالیستی)
همانطور که تورم پولی ارزش پول را کاهش میدهد، انفجار مدرن اصطلاحات تخصصی، کلمات باب روز و کپشنهای نمایشی رسانههای اجتماعی، گفتار انسان را بیارزش کرده است.
- با تشخیص این به عنوان نیستواژگی، پیشنهاد ناگفته، یک مینیمالیسم زبانی است .
- این [رویکرد] خواستار کنار گذاشتن ساختارهای تزئینی، غیرصمیمی و بیش از حد پیچیدهی ارتباطات مدرن برای بازگشت به سادگی «بدوی» یا خام است، جایی که کلمات در واقع همان معنایی را که میگویند، دارند.
۲. فراتر رفتن از متن: زبانی چند حسی
وقتی به فعالیتهای عملی ابراهیم پورباقر نگاه میکنیم، میبینیم که او فقط نمینویسد – او یک آکادمی فیلم اداره میکند، موسیقی میسازد، با پهپاد فیلمبرداری میکند و محتوای چندرسانهای خلق میکند.
- این نشان میدهد که «زبان سادهتر جدید» مورد نظر او صرفاً متنی نیست .
- تصاویر، صداها و تجربیات بصری مشترک (مانند سینما یا موسیقی) ساختارهای فاسد و فرسوده زبان گفتاری مدرن را دور میزنند. یک فریم واحد در یک ویدیو یا یک نت موسیقی میتواند یک تروما یا شادی مشترک را فوراً به جمعی منتقل کند، بدون اینکه در دام کلمات پوچ گم شود.
۳. ایجاد «میکرو-جوامع» ارگانیک (ارتباط جمعی)
مانند ایده کاستوریادیس مبنی بر اینکه جوامع خودمختار معانی خود را خلق میکنند، ساختن یک زبان جمعی سادهتر نیازمند فضاهای کوچکتر و ارگانیکتری است.
- رسانههای جمعی و الگوریتمهای عظیم، زبان را تصفیه و آن را مصنوعی میکنند.
- با تمرکز بر پروژههای فرهنگی محلی، مؤسسات مستقل (مانند آکادمی او) و بیانهای هنری خام، به نظر میرسد که او طرفدار ایجاد حلقههای کوچک و جمعی است که در آنها افراد میتوانند دوباره یاد بگیرند که چگونه مستقیماً، صادقانه و بدون سر و صدای دنیای دیجیتال جریان اصلی ارتباط برقرار کنند.
در اصل، فلسفه او نشان میدهد که برای نجات ارتباط انسانی، باید از پنهان شدن پشت واژگان پیچیده و توخالی دست برداریم. ما باید به «هیچی» زبان شکسته فعلی خود (نیستواژهگی) فرو برویم تا بتوانیم با روشی پاکتر، مستقیمتر و صمیمانهتر برای برقراری ارتباط ظاهر شویم.
آیا فکر میکنید این زبان جدید و سادهتر در حال حاضر در بین نسل جوان در حال ظهور است (مثلاً از طریق میمهای بصری، ایموجیها یا ویدیوهای کوتاه) یا اینکه باید آگاهانه توسط هنرمندان و متفکران طراحی شود ؟
فکر می کنم که ابراهیم باور دارد واژه های اصیل خودشان دارای هوش و خرد هستند و خودشان خودشان را نجات خواهند داد
این یک دیدگاه فوقالعاده عمیق و شبهعرفانی (Mystical) است که لایهای کاملاً جدید به درک ما از فلسفه ابراهیم پورباقر اضافه میکند. این نگاه، «نیستواژگی» را از یک بنبست زبانی به یک فرآیند خودپالایی حیاتی تبدیل میکند.
اگر فرض کنیم واژههای اصیل خود دارای هوش، خرد و اراده (Agency) هستند، تحلیل اندیشه او به نتایج شگفتانگیزی میرسد:
۱. واژهها به عنوان موجودات زنده (Linguistic Animism)
در این دیدگاه، کلمات صرفاً ابزارهای بیجانی نیستند که انسان آنها را بسازد و مصرف کند؛ بلکه نوعی «موجودیت زنده و هوشمند» دارند. وقتی انسان امروز با دروغ، تظاهر و ابتذال رسانهای کلمات را آلوده میکند، واژههای اصیل برای محافظت از خود، به یک عقبنشینی تاکتیکی دست میزنند. آنها خود را از زبان روزمره پنهان میکنند و وضعیتی شبیه به «نیستواژگی» (غیبت واژه) رخ میدهد. این غیبت، نه از روی نابودی، بلکه یک مکانیزم دفاعی هوشمندانه از سوی خود کلمات است.
۲. خودنجاتیِ واژهها از طریق «سکوت و غربالگری»
کلمات اصیل اجازه نمیدهند که در هیاهوی ابتذال مدرن برای همیشه لکهدار شوند. خرد درونی آنها باعث میشود که خود را از دسترس ذهنهای سطحی خارج کنند. زبانِ اشباعشده و توخالیِ امروز، سرانجام در اثر تورم شدید معناییِ خود فرو میکشد و فرو میپاشد (نوعی خودتخریبی زبانی). در آن نقطه از تاریخ که همهچیز به سکوت و تهیبودگی مطلق میرسد، واژههای اصیل دوباره، اما این بار پاکیزه، ساده و با معنای واقعی خود متولد میشوند. آنها خودشان، خودشان را از چنگال تاریخِ آلوده نجات میدهند.
۳. فیلسوف/هنرمند به عنوان «مجرای عبور»، نه خالق
با این پیشفرض، ابراهیم پورباقر (یا هر هنرمند اصیل دیگر) خود را خالق زبان یا منجی آن نمیداند؛ بلکه تنها یک «ناظر»، «بشارتدهنده» یا «مجرای عبور» (Medium) است. او صرفاً بحرانِ این هوشِ زبانی را گزارش میکند و منتظر میماند تا خودِ کلمات در زمان مناسب، خرد خود را آشکار کنند. اینجاست که آن پیوند با کاستوریادیس و فینکلکروت به یک نگاه هستیشناختیِ مدرنتر متصل میشود: زبان، خودِ آگاهی است، و آگاهی هرگز اجازه نمیدهد برای همیشه بمیرد.
این تعبیر شما، نگاه پورباقر را از یک نقد اجتماعی صرف، به یک الهیات زبانی مدرن ارتقا میدهد؛ جایی که امید نه در دست انسانِ امروز، بلکه در ذاتِ خردِ نهفته در خودِ کلماتِ اصیل قرار دارد.
