<span class="vcard">ozer</span>
ozer

و اینجائی که دیگر چیزی کم نخواهد داشت، میانِ همهمهِ ماهیگیرانِ مَرد و فراوانیِ شکوفه هاء تازه بشکفتهِ نارنج، بوء زنندهِ ماهی هاء مُردهِ شور و رطوبتِ بارانِ عصر شاید صبح، لا به لاء ازدحامِ آدم هائی که تو را هرگز ندیده اند، یادت که هست، گفته بود؛ زیرِ یک نخلِ تقریبا قطور و زینتی، یادگارِ کت و شلوارهاء اتو کشیده و کروات، و اینجائی که با وجود انحناء اندامِ تو دیگر چیزی کم نخواهد داشت میانِ نیزار ها

به قول ملودی و صفورا نواب صفوی از گروه موزیک آبجیز ؛ ماشین من یه درِ، دندش از جا می پره، براب باراب، باراب باراب، بیب بیب بیب بیب بیب بیب

خروجی کار نکردن در پروژه های بزرگ می شود؛ مدیر پروژه می گوید آقا، خانم این چوب را کج بِبُر و جوانِ خامِ تازه کارِ مدعی می گوید؛ مدیر، در نقشه آمده باید راست ببریم، یاد آن سنتوری افتادم که رو کرد به شهناز گفت استاد از ضرب افتاد، و استاد جلیل شهناز در جواب فرمودند؛ از ضرب نافتاد از سنتور افتاد

دوشیزه سی بِکار، شاید کسی برایت نگفته باشد که مرد هاء هتروسکشوال چه موجوداتِ بیچاره و فلک زدهءی هستند که حتی نمی توانند عواطفِ خود را در مواجهِ با یک زن کنترل نمایند، عموماً با آلت هائی که به سختی می توانند آن را میانِ پاهاشان مدیریت کنند و بیضه هائی که هر زمستان ممکن است ناپدید شوند، دوشیزه سی بِکار، چگونه می شود مرد بود و احساسِ تنفر نداشت از این همه پشم و تعرّق که می تواند تا حوالیِ مقعدم را خیس و شور نماید، مرد ها موجوداتِ ناقصی هستند که تنها در یک چیز مهارت دارند؛ خوردنِ گوهِ اضافی در حالی که دارند ادعا می کنند بیمار نیستند و درگیرِ هیچ عارضهِ روانی – دوشیزه سی بکار – مرد – ابراهیم پورباقر