<span class="vcard">ozer</span>
ozer

بهترینِ مرد ها انسان هائی بی پدر و مادرند که نه برادر دارند و نه خواهر، برادر و خواهر هائی که مادام از طبیعت می بخشند، از تاریخ و تقدیر، نه از خود، فکر می کنم من، یکی از آنها باشم که در بی اخلاق ترین وضعیتِ ممکنه با پوست، گوشت و خون آن ر درک نموده ام و به دلایلی دم بر نیاوردم، تا با خود باندیشند که موجوداتی با هوش و بسیار زرنگند، آنها سال هاست که برای من واژه هائی هستند بی عنوان، پس تمامِ تلاشم ر خواهم نمود که آن رابطهِ خونیِ ابلهانه ر فراموش کنم

تارا نااثری بی محتوا و کودکانه بی هیچ تزِ فلسفیِ درست درمانی از کاوه قهرمان است که نمی توان پنج دقیقه از آن ر حتی به عنوانِ یک مخاطبِ نسبتا آگاه تحمل نمود

. به هر زحمتی بود با صبوری به خرج دادن و تحمل، نشستم و نَفیلمِ تارا ساخته کاوه قهرمان را دیدم یک نااثرِ بی محتواء کودکانه که نه تزِ فلسفیِ درست درمانی دارد در درون مایه و نه توانسته است فرمی ارائه کند در نبودِ قصه و روایتی بسیار پراکنده گو و غیر منسجم دوست عزیز واقعا تاسف بار است که اندازهِ بینش شما به عنوانِ یک دانش آموخته در دانشگاه سوره به اندازه یک تینیجرِ دبیرستانیست یک ملغمه تصویری صوتیِ سطحی با نا بازیگرانی که در بی استانداردیِ مملکتی عقب مانده در صورت و عنوان، نامِ بازیگر گرفته اند، …

چرا گریه نمی کنی علیرضا معتمدی یک شبه ابزوردِ سطحی، ساده لوحانه، بی هیچ دغدغه جدی بود که با به کارگیریِ بازیگرانی بسیار لهجه دار که از پسِ گفتنِ یک دیالوگ ساده بر نمی آیند همان نداشته ها ر هم از دست داد، چرا گریه نمی کنی یک فریبِ بزرگِ سفارشیست برای اینکه به عمد به موجوداتی بی خاصیت و بی درد بی هیچ معضلِ جدی بپردازد تا در اعماقِ تعفنِ کپی شدهِ پزی روشنفکرانه اذهان مردم ر از درد هائی واقعی انحراف دهد

آیا دلمن زی ها در هفت هزار سال پیش در کناره دریای مازندران با مفهوم خدا و خالق و زندگی پس از مرگ آشنا بودند آیا به روح باور داشتند یا اینکه علتِ دفنِ اشیاء رفتگان در کنارِ اجساد فقط از جهتِ ایمنی در برابرِ بیماری ها و امراض واگیر بود

آیا می دانید دلمن زی ها در کناره دریای مازندران، دو هزار سال قبل تر از بین النهرینی ها و مصری ها که با هیروگلیف و بعدتر با پیکتوگلیف می نوشتند با خطی هندسی با هم مکاتبه می کردند و حدود پنج هزار سال پیش، اولین خط الفبایی را به وجود آوردند و تمامی باستان شناسان صاحب کرسی و معروف به دلایلی نامشخص با هماهنگی حکومت ها در جای جای جهان تلاش کردند این مساله را از جهانیان پنهان کنند

دیروز عصر در یکی از مراکز مهم فرماندهی احسان الله خان دوستدار ساروی کهنه سوسیالیستِ ملقب به رفیق سرخ بودم که می خواست به کمک بلشویک ها تهران ر فتح کند

نمی توانند باران را دوست داشته باشند گربه ها بهار فصل خوبی برای آنها نیست و زمستان و پاییز در انحناء کوچه هایی که نرسیدند به تو با یک سلام که بدهکار بودی به من و خدانگهداری که من به تو و بوسه هائی بسیار که از هم طلب داشتیم