<span class="vcard">ozer</span>
ozer

گربه ملوس، باریک، نحیف، منعطف، این درز ها که داری دانه دانه می جوریش، این سوراخ هاء نمناک، دالان هاء عاطفیِ پلنگی هم خونند و عادت هائی آشنا، نازنینم لانه گزینی عنصری ارثیست و مشترک، روی یک نیمکتِ بتنی که یک کیف دستیِ تقریبا سیاه درست در سمتِ چپِ آن قرار گرفته است، روبروءِ برجی که ایستاده آن پائین، میانِ دو درخت در اردیبهشتی ترین عصری که می شناسیمش، میانِ تلاءلوئی که نمی تواند به هیچ وجه بیازارد گربه ها را – بهار فصل خوبی برای گربه ها نیست، گربه ها نمی توانند باران را دوست داشته باشند – ابراهیم پورباقر

این ها گوشه ای از زحمات ابراهیم پورباقر است برای پیکتوگلیف کردن زبان دری وریِ فارسی در مدت بیست سال، زبانی پر از حشویاتِ مزخرف که نیازی بر وجودشان نیست، زبانی که نمی شود در آن ماضی مستمر ملموس را به همان صورت در مستقبل صرف نمود، زبانی که تکلیف ضمایر در آن مشخص نیست و قواعدی برای مباحث شنیداری آن وضع نگردیده