<span class="vcard">ozer</span>
ozer

خیلی بایست احمق باشی که فکر کنی کسی برای مشتی خط، رنگ، نوشته یا صوت به تو پول می پردازد، پول از سه کانال به تو تزریق می شود؛ یکی حماقتِ افراد که از اثر و اثر آفرینی و اثر رسانی چیزی نمی دانند، کانال یا مسیر دوم از طریق کسانی است که به تو گرایشاتی از هر جنس و گونه ای دارند، کانال سوم در اثرِ سفارش یا درخواستِ کسانی ایجاد می شود که در پشتِ پردهِ مدیریت یا کنترلِ رضایتِ ناحیه ای یا جهانی هستند، توسطِ دستور از بالا، دیوانه همه اش تمامش سرِ کاریست و بازی، یک بازیِ چرک و نخ نماء بورژوآزانه

احمق کسیست که فکر می کند می شود با فروختنِ چند تابلو یا عکس صاحبِ خانه شد و اتومبیل و احمق تر کسی که به ادامهِ چنین مسیری اصرار می ورزد Kazimir Malevich – Suprematism, 1915-16

همین طور پیش برود فکر می کنم که من بایست هزینه صاف شدنِ باسنِ برخی را روی صندلی فروشگاه ها هم بپردازم

. همین طور پیش برود فکر می کنم که من بایست هزینه صاف شدنِ باسنِ برخی را روی صندلی فروشگاه ها هم بپردازم، که انگار من رئیس انجمنِ هزینه پردازانِ ایران هم هستم، دوستِ کودکِ کوچکِ به ظاهر متمدنم، در اخلاقیات فضیلتی وجود ندارد همان گونه که در هنر و عشق و زیبائی، که سره نیستند، اصالت ندارند، اوریجینالیتی در آنچه که بتواند هنر باشد؛ فنّ است و به تبعِ آن تجارت، یعنی من کالائی که بتواند کارکرد یا کاربردی را داشته باشد یا نداشته باشد به واسطه ذوق و قریحه ام تحتِ قواعدِ پیچیدهِ ریاضی، فیزیکی و طبیعی بفروشم …

شیر سنگی ماده من، تاب آوریِ آن همه مرارت نمی تواند آسان باشد، هوا زدگی، بوران و برف، فرو سرخ ها فرا بنفش، سال ها پیش نخستین بر آمدنِ خورشید در غروبِ یک ماه، خواستم این ها ر برایت بگویم و جذابیت هاء یک زنِ آرکائیک در لباس؛ مثلثی که روی قاعده اش قرار گرفته است و من اینجا در عدمِ تعادلی موروثی هنوز که هنوز است ظهر هاء چهارشنبه را به یاد می آورم در میانهِ خیابانی که می توانست برسد به تو با یک سلام و یک خدا نگه دار که بدهکاریم به هم با بوسه هائی بسیار – بی هیچ تاءِ اضافهءی، اسفینکس؛ تنها شیر سنگی ماده من

ابراهیم پورباقر

. ابراهیم پورباقر در ۲۲ تیر ماه ۱۳۵۷ در شهر چالوس، استان مازندران، ایران در خانواده ای بسیار ایدئولوگ و سیاسی به دنیا آمد تحصیلات مقدماتی را در همان شهر و دبیرستان را در نوشهر به پایان رسانید و برای فرا گرفتن موزیک در رشته سلفژ به آموزشگاه نینوا در تهران خیابان ویلا رفت و توانست دوره مقدماتی سلفژ را نزد استاد کیومرث شمس پیرزاده فرا بگیرد و دوره پیشرفته را نزد ناخدا علی سنگاچینی فرمانده یگان موزیک نیروی دریائی ارتش در ملوان بندر انزلی بگذراند و در همان زمان توانست در مقطع کارشناسی رشته کارگردانی سینما دانشگاه سوره تهران …

سرگرم ساخت ترانه ای حماسی با عنوان استقلال به سفارش مهندس حسین کیاکجوری روی کلامی از امیرحسین خورشیدفر هستم که ملودی خط اصلی ترانه در فضائی فولک، هیپ هاپ، راک اند رول ساخته شده و امید دارم پس از تنظیم، ارنج و ضبط این ترانه، طرفداران این تیم اسطوره ای پر افتخار فوتبال از شنیدنش بسیار لذت ببرند