<span class="vcard">ozer</span>
ozer

حالی برای دوست داشتن نیست و جائی برای دوست داشته شدن، هورمون ها نمی توانند ترشح شوند، آنزیم ها عمل نمی کنند، چهل درجهِ سلسیوس دماء مطبوعِ باکتری هاست و ویروس ها، ونزدی نهنگِ قاتلِ من، اثر نمی کند گوگرد این روز ها، کلر و مس و نیتروژن

نمی تونست زیرِ تابوتش رو بگیره؛ صندلی هاء پلاستیکی دست ندارند – پلاستیک شفاف – پلاستیک شفاف هدیه پستچی دیوانه – ابراهیم پورباقر – خود تخریبی واژگان – هنرمرگی

نمی تونست مادرش رو صدا بزنه، فقط در حد کوبیدنِ منقارش بر هم؛ لک لک – پلاستیک شفاف؛ هدیه پستچی دیوانه – ابراهیم پورباقر – مرگ اثر – اثرمرگی – نیستواژگی

بوی گند جوراب و گلاب تنها ثمره و محصولِ شهروندیِ آن سرزمین برای من بود، بوی تعریق، فریب و تزویر، خسته از این مغز هاء تخدیر شده پای منقل هاء شیره و تریاک، از گل ها و گل کش ها، از آن همه بی کنشی و انفعال، فضول هاء ناآگاهِ توده در مجلسِ عوام

آدم ها زیاد حرف می زنند؛ اگر از من بپرسی می گم نسلِ انسان از میمون نیست، ریشه انسان ها رو باید در طوطی جُست؛ مزخرف گو و حرفِ مفت زن – سایه باد – کارلوس روئیث ثافون

نمی شود آنچه مزه کردنیست را دید یا شنید یا خواند، ما محصولِ ترجمه هاء نادرستِ زندگی مان هستیم، ما نمی توانیم آنچه را که می شنویم یا می بینیم را بشنوانیم یا ببینانیم، جای اینکه درباره تندی و اثرات آن بر ذائقهِ دیگران رساله ای هفتاد من بنویسی، باید یک فلفلِ تند ر بدهی دستِ دیگران تا تندی و اثراتش ر خود تجربه کنند، ما محصولِ ترجمه هاء نادرست هستیم، نمی شود سمتِ اثرِ یک اثرِ موزیکال را معکوس نمود یعنی نمی شود آنچه شنیدنیست را شنیداند، آثار باید بر اساسِ حواسی که در خلقِ آن دخالت دارند درک شوند نه بر اساسِ توصیفاتِ حشوی، بالغ بر نود درصدِ تجربیاتِ ادراکی حسیِ ما بر اساسِ ترجمه هائی غلط و مغلطه جایگزینی دچار خطا و ناراستی و نادرستی است. بشر از زمانی که توانست بنویسد، ببیند و بشنود، تمامی ترجمه هاء حسی خود را بر اساس این سه حس بنیان نهاد و دچار مغلطه هائی بی شمار گشت، ما گمراه شدهِ ترجمه ها و ترجمه جاءِ خود هستیم

یه جور نگو ادمینستریتور و منیجر در عرصه ریل استیت که آب از لب و لوچمون آویزون شه، راحت باش بگو؛ دلال معاملات ملکی، بنگاهی، شارلاتان، لمپن، بی کلاس، سطح پائین، انگل، شغل کاذب، نابود کننده تولید و دشمن کار آفرینی که در زندگیش فقط دنبال ساختنِ فرصت از حاصل دست رنجِ دیگرانه و از ثمره فکر و تلاش و نیروی کار دیگران ارتزاق می کنه

در بهترین حالت؛ هرمافرودیتی هستم محافظه کار، کانسرواتیستی سالخورده در مجلسِ عوام

. کاش می توانستم دل ببندم مثلِ آن وقت ها، ونزدی هورمون هایم جا به جا نمی شوند این روز ها، کله پاچه اثر نمی کند دیگر و لیوان هاء پر از مالت، سیاه و کف آلود؛ گینس سلول هام نمی توانند نیتروژن را واردِ چرخهِ سوخت و ساز کنند نمودار ریسک پذیریِ من یک خط صاف است بی هیچ ضربانی؛ مستقیم و سینوسی البته که این روز ها برای ابراز حس مالکیت نسبت به هر شیء، علاوه بر نیتروژن بایست پول هم داشت و قواعدِ تجارت را در خرید و فروش خوب دانست در بهترین حالت؛ هرمافرودیتی هستم محافظه …