<span class="vcard">ozer</span>
ozer

Ebrahim Pourbagher – Monday – A cappella – in A Min – 2010

https://youtu.be/FWOr7SEpYjQ . This 16th-century a cappella piece is contrapuntal, influenced by the sound produced by the larynx of a child with PDD autism who has a hypofunction of the throat. The melodic lines and harmonies may seem somewhat repetitive. Efforts have been made to preserve this quality so that the child can enjoy listening to it.

حالی برای دوست داشتن نیست و جائی برای دوست داشته شدن، هورمون ها نمی توانند ترشح شوند، آنزیم ها عمل نمی کنند، چهل درجهِ سلسیوس دماء مطبوعِ باکتری هاست و ویروس ها، ونزدی نهنگِ قاتلِ من، اثر نمی کند گوگرد این روز ها، کلر و مس و نیتروژن

نمی تونست زیرِ تابوتش رو بگیره؛ صندلی هاء پلاستیکی دست ندارند – پلاستیک شفاف – پلاستیک شفاف هدیه پستچی دیوانه – ابراهیم پورباقر – خود تخریبی واژگان – هنرمرگی

نمی تونست مادرش رو صدا بزنه، فقط در حد کوبیدنِ منقارش بر هم؛ لک لک – پلاستیک شفاف؛ هدیه پستچی دیوانه – ابراهیم پورباقر – مرگ اثر – اثرمرگی – نیستواژگی

بوی گند جوراب و گلاب تنها ثمره و محصولِ شهروندیِ آن سرزمین برای من بود، بوی تعریق، فریب و تزویر، خسته از این مغز هاء تخدیر شده پای منقل هاء شیره و تریاک، از گل ها و گل کش ها، از آن همه بی کنشی و انفعال، فضول هاء ناآگاهِ توده در مجلسِ عوام

آدم ها زیاد حرف می زنند؛ اگر از من بپرسی می گم نسلِ انسان از میمون نیست، ریشه انسان ها رو باید در طوطی جُست؛ مزخرف گو و حرفِ مفت زن – سایه باد – کارلوس روئیث ثافون

نمی شود آنچه مزه کردنیست را دید یا شنید یا خواند، ما محصولِ ترجمه هاء نادرستِ زندگی مان هستیم، ما نمی توانیم آنچه را که می شنویم یا می بینیم را بشنوانیم یا ببینانیم، جای اینکه درباره تندی و اثرات آن بر ذائقهِ دیگران رساله ای هفتاد من بنویسی، باید یک فلفلِ تند ر بدهی دستِ دیگران تا تندی و اثراتش ر خود تجربه کنند، ما محصولِ ترجمه هاء نادرست هستیم، نمی شود سمتِ اثرِ یک اثرِ موزیکال را معکوس نمود یعنی نمی شود آنچه شنیدنیست را شنیداند، آثار باید بر اساسِ حواسی که در خلقِ آن دخالت دارند درک شوند نه بر اساسِ توصیفاتِ حشوی، بالغ بر نود درصدِ تجربیاتِ ادراکی حسیِ ما بر اساسِ ترجمه هائی غلط و مغلطه جایگزینی دچار خطا و ناراستی و نادرستی است. بشر از زمانی که توانست بنویسد، ببیند و بشنود، تمامی ترجمه هاء حسی خود را بر اساس این سه حس بنیان نهاد و دچار مغلطه هائی بی شمار گشت، ما گمراه شدهِ ترجمه ها و ترجمه جاءِ خود هستیم

یه جور نگو ادمینستریتور و منیجر در عرصه ریل استیت که آب از لب و لوچمون آویزون شه، راحت باش بگو؛ دلال معاملات ملکی، بنگاهی، شارلاتان، لمپن، بی کلاس، سطح پائین، انگل، شغل کاذب، نابود کننده تولید و دشمن کار آفرینی که در زندگیش فقط دنبال ساختنِ فرصت از حاصل دست رنجِ دیگرانه و از ثمره فکر و تلاش و نیروی کار دیگران ارتزاق می کنه