www.ozer.ir

www.ozer.ir

نمی تونست مادرش رو صدا بزنه، فقط در حد کوبیدنِ منقارش بر هم؛ لک لک – پلاستیک شفاف؛ هدیه پستچی دیوانه – ابراهیم پورباقر – مرگ اثر – اثرمرگی – نیستواژگی

بوی گند جوراب و گلاب تنها ثمره و محصولِ شهروندیِ آن سرزمین برای من بود، بوی تعریق، فریب و تزویر، خسته از این مغز هاء تخدیر شده پای منقل هاء شیره و تریاک، از گل ها و گل کش ها، از آن همه بی کنشی و انفعال، فضول هاء ناآگاهِ توده در مجلسِ عوام

آدم ها زیاد حرف می زنند؛ اگر از من بپرسی می گم نسلِ انسان از میمون نیست، ریشه انسان ها رو باید در طوطی جُست؛ مزخرف گو و حرفِ مفت زن – سایه باد – کارلوس روئیث ثافون

نمی شود آنچه مزه کردنیست را دید یا شنید یا خواند، ما محصولِ ترجمه هاء نادرستِ زندگی مان هستیم، ما نمی توانیم آنچه را که می شنویم یا می بینیم را بشنوانیم یا ببینانیم، جای اینکه درباره تندی و اثرات آن بر ذائقهِ دیگران رساله ای هفتاد من بنویسی، باید یک فلفلِ تند ر بدهی دستِ دیگران تا تندی و اثراتش ر خود تجربه کنند، ما محصولِ ترجمه هاء نادرست هستیم، نمی شود سمتِ اثرِ یک اثرِ موزیکال را معکوس نمود یعنی نمی شود آنچه شنیدنیست را شنیداند، آثار باید بر اساسِ حواسی که در خلقِ آن دخالت دارند درک شوند نه بر اساسِ توصیفاتِ حشوی، بالغ بر نود درصدِ تجربیاتِ ادراکی حسیِ ما بر اساسِ ترجمه هائی غلط و مغلطه جایگزینی دچار خطا و ناراستی و نادرستی است. بشر از زمانی که توانست بنویسد، ببیند و بشنود، تمامی ترجمه هاء حسی خود را بر اساس این سه حس بنیان نهاد و دچار مغلطه هائی بی شمار گشت، ما گمراه شدهِ ترجمه ها و ترجمه جاءِ خود هستیم

یه جور نگو ادمینستریتور و منیجر در عرصه ریل استیت که آب از لب و لوچمون آویزون شه، راحت باش بگو؛ دلال معاملات ملکی، بنگاهی، شارلاتان، لمپن، بی کلاس، سطح پائین، انگل، شغل کاذب، نابود کننده تولید و دشمن کار آفرینی که در زندگیش فقط دنبال ساختنِ فرصت از حاصل دست رنجِ دیگرانه و از ثمره فکر و تلاش و نیروی کار دیگران ارتزاق می کنه

در بهترین حالت؛ هرمافرودیتی هستم محافظه کار، کانسرواتیستی سالخورده در مجلسِ عوام

. کاش می توانستم دل ببندم مثلِ آن وقت ها، ونزدی هورمون هایم جا به جا نمی شوند این روز ها، کله پاچه اثر نمی کند دیگر و لیوان هاء پر از مالت، سیاه و کف آلود؛ گینس سلول هام نمی توانند نیتروژن را واردِ چرخهِ سوخت و ساز کنند نمودار ریسک پذیریِ من یک خط صاف است بی هیچ ضربانی؛ مستقیم و سینوسی البته که این روز ها برای ابراز حس مالکیت نسبت به هر شیء، علاوه بر نیتروژن بایست پول هم داشت و قواعدِ تجارت را در خرید و فروش خوب دانست در بهترین حالت؛ هرمافرودیتی هستم محافظه …

نهنگِ قاتلِ من؛ ونزدی، یک عدد قلب دارم این روز ها که بی هیچ دلیلی می طپد و مغزی که می گویند تمامیِ گرایشاتِ مرا کنترل می نماید، معده ای که مادام بایست نشاسته، قند و پروتئین به آن عرضه نمود و روده هائی که محکومند به عبور، کبدی غیرِ چرب، شش هائی سالم و جفت کلیه هاء پر کار، یک آلتِ تناسلیِ کج و بیضه هائی تا به تا، پیکرِ نحیفم موزهءیست از گوشت، خون و استخوان، بی هیچ بازدید کنندهِ آشنا و غیر – ونزدی؛ نهنگ قاتلی که می تواند مادر خوبی برای فرزندش باشد، ابراهیم پورباقر

هشت پا ها نمی تونَن دست بِدَن، فقط پا می دن، اما با اینکه می تونن کلی پا بِدَن، تو پا دادن به پای هزار پا ها نمی رسند، خواستم عرض کرده باشم که می دونم دو تا پا بیشتر نداری و کلا سیستمِ پا دادنت ایراد داره، دستِ خودت هم نیست، اینه که می خوای ادا ماهی ها رو در بیاری، لیز، ادا پا نداده ها رو، راستی تو داهاتِ ما هر کی بگه پا ندادم، دو بار داده

یک روزی واقعیت از دلِ موهومات و جعلیات و قلبیات تاریخ سر بر خواهد آورد روزی که بسیاری متوجه خواهند شد لوح گلی منشور کورش و خط میخی روی آن به لحاظ تاریخ باستان شناسی هیچ ارزش و اعتباری ندارد، روزی که پیشدادیان، کیانیان و اشکانیان بتوانند بر شایعه پراکنی ها و دروغ هاء ساسانیان و اخلاف یونانی، سامی، اروپائیشان غلبه کنند