Facebook
Twitter
WhatsApp
T.me/ozerir +989011010668 info@ozer
www.ozer.ir
Home
Food
Travel
Photography
Beauty
دستهبندی نشده
متروءِ من، همان که سوارِ قطارش می شوم، ساعت ندارد، متروئی که در بی ساعتیءَش هیچ مقصدی نهفته نیست – در را ببند آنقدر زندگی کن تا بمیری – ابراهیم پورباقر
31/01/2025
·
by
ozer
←
Previous:
نازنینم هنگامی که به ماهیت و محتواء آثار دهه بیست و سی شوروی نگاه می کنم و فرمی که اثر آفرینان آن روزگار ارائه می دهند از روچنکو تا لیزیتسکی از برادران استنبرگ تا سیمیونف و مالویچ بسیار شرمنده و سر افکنده می شوم از نوعِ بیانمندیِ فرمی و محتوائی خودم و گرفیستِ کتابِ آخرم که در مقابلِ آن شاهکار هاء بی نظیر ما خط و خشی کودکانه و ابتدائی بیش نیستیم، بگذار بسیار رک عرض کنم؛ بهزادی ما ریدیم
Next:
لوسی عزیزم، چوپان ها هم برای نواختنِ آن شیء نیازمندِ الههِءی هستند و من برای سرودن
→