www.ozer.ir

www.ozer.ir

سرگرم ساخت ترانه ای حماسی با عنوان استقلال به سفارش مهندس حسین کیاکجوری روی کلامی از امیرحسین خورشیدفر هستم که ملودی خط اصلی ترانه در فضائی فولک، هیپ هاپ، راک اند رول ساخته شده و امید دارم پس از تنظیم، ارنج و ضبط این ترانه، طرفداران این تیم اسطوره ای پر افتخار فوتبال از شنیدنش بسیار لذت ببرند

اندی وارهول در شناخت مبادی سواد بصری، دیزاین، طراحی و گرفیک بیشتر یک مضحکه سبکی بود و کپی دست چندم از اتفاقات هنری دهه بیست و سی شوروی زین روی می توانم ردی میدِ مارسل دوشم ر بیشتر دوست داشته باشم، واقعیت اینست که وارهول یک بی سوادِ بیشتر شومن بود تا متفکر، یک عشقِ توجهِ روسپی

بایست بیش از پیش به هرمافرودیتی پایبند بود، هنگامی که به ماده هاء هتروسکشوالی بر می خوری که فکر می کنند لاء پاهاشان چیزِ بسیار با ارزشی وجود دارد که وظیفهِ تاریخی، آئینی، سنتیِ آن ماده ها حفاظت و نگهداری از آن چیز است، ماده هاء غیر قابلِ تحملی که به صورتِ پایه ای در هر رابطه ای با غیرِ هم جنس فقط و فقط به سکس می اندیشند که سکس در فلسفهِ آنها یک امر مردانهِ متجاوزانهِ بر تافته از عقده هاء اُدیپ و اِلکتراست، بایست زل زد در چشمانشان و عرض کرد که آن چیز می تواند از زیرِ دُمِ مرغی، بدبو تر، ترش تر، شور تر و لزج تر باشد پس آنقدر ها هم مراقبت نیاز ندارد؛ کمی دنبهِ نرمِ گوسفند میانِ دو تکه چوب

بی هیچ تاءِ اضافهءی، اسفینکس؛ تنها شیر سنگی ماده من

. شیر هاء سنگی می توانند سالیان سال بی حرکت بمانند در جائی حوالیِ بِئرِ شِبَع، صحراءِ سینا، همانندِ جیزه، با سر هائی که شبیه آدم به نظر می رسند اسفینکس؛ شیر سنگی ماده من با باسنی برآمده و قوسی که درست از پسِ سرش آغاز می شود، در همان نگاهِ نخست جذاب است از جهتِ هماغوشی و صد البته امتدادِ نسل با پرسش هائی که مطرح می کند، بی هیچ تاءِ اضافه ای مثمر در مسیرِ آگاهی و من ایستاده بر ورودیِ دروازهِ شهرِ کِرِت، اُدیپ وار سرگرمِ حلِ معمائی که بخشِ مُعظمی از پاسخ هاء مرا در جذابیتی …

شیر سنگیِ مادهِ من، برای یک بار هم که شده، نمی خواهد این شهریار پاسخ گوید، که داغِ خنجر هاء آختهِ مقاربتی ناخواسته بر دیدگانش یاد آورِ شبهاتِ تمثیلیِ اسطوره هاست، سال ها پیش؛ اسفندیارِ روئین تن، مراقبِ چشم هایم باش – بی هیچ تاءِ اضافه ءی، اسفینکس؛ تنها شیرِ سنگیِ مادهِ من

ما چون تصور حیءیت همان حیءانگی داریم فکر می کنیم غیر حیء، مابقی شیء، ءمر یا معیء ءستند

. ما چون تصور حیءیت همان حیءانگی داریم فکر می کنیم غیرِ حیء، مابقی شیء، ءَمر یا معیء ءَستند… . پلاستیک شفاف هدیه پستچی دیوانه کلاغ علیل خودتخریبی واژگانی هنرمرگی نیستواژگی پایان شعر پایان فلسفیدن